تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
دل نوشته هایی به زبان احساساتم
 زندان همینجاست
زندان...

همیشه شکل زندان نیست

گاهی همین آسمان

همین چاردیواری

آدم های یخی مهربان!

بالشی که هر شب خیس اشک می شود تا خوابت ببرد

عشق ممنوعی که گلویت را می فشارد

ستاره های تقدیر که به تو نیشخند می زنند

همین جا زندان توست

طاقت بیاور...

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 90/08/17  |
 گل عشق
خداوندا ...

می دانم

دوستم داری

قلبم را شکستی

تا به من بفهمانی

گل سرخ عشق،که آرزویم بود

همان گریه های  سرخ سینه سوز من است

وقتی که پناهم می شوی

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 90/07/21  |
 ستاره من
تو را که خط می زدم

آسمان ترک برمی داشت 

و روی سرم خراب می شد

چشمک ات را 

به دنیا نمی فروشم

ستاره آسمانم

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 90/03/20  |
 مثل قلبم
از لای گل های سرخ باران خورده

صدایم کردی

به شوقت گلی چیدم

دستم زخمی شد

مانند قلبم

آن وقت که تنهایم گذاشتی

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 89/02/20  |
 تیک تیک
تیک،تیک،تیک

زندگی،زندگی،زندگی

چقدر دیر می فهمیم این تیک تیک ها زندگی بود!

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 88/08/04  |
  می برد همه چیزت را
حالا می خواهی جاروکش خیابان ها باش

 یا رییس جمهور آمریکا

سیاه پوست باش یا سفید

کوتوله باش یا رعناقد

برای عزراییل فرقی نمی کند

هروقت عشقش کشید،می آید و می برد

همه چیزت را!

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 88/07/23  |
 معنای خوشبختی
چقدر از خودم خجالت کشیدم

وقتی آن مرد رفتگر یک چشم

گویی شادترین آدم روی زمین بود

وقتی آواز می خواند و جارو می کشید

حالا معنای خوشبختی را می دانم

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 88/02/28  |
 دلم خوش است

به جای من دلم خوش است

 خوش است چون همیشه تنگ می شود

دلم به گریه های من دلش خوش است

و اینکه سال های سال

فقط من و خدایم عاشقانه ایم

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/12/07  |
 درخت
بلند , استوار

سال هاست که ایستاده

آدم ها را تماشا می کند

و تنها کاری که از دستش برمی آید

دعاست


|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/11/23  |
 آدرس اشتباهی
نمی دانم زمین زیرپایم لغزان شده

یا آدرس را اشتباهی به من داده اند

که هرچه می خواهم به تو نزدیک تر شوم

دورتر و دورتر می شوم

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/11/20  |
 سخت است
چقدر سخت است

سخت ترین روزهای عمرت باشد

دیوانه شده باشی

از دیوانگی بزنی زیر خنده

همه فکر کنند چقدر خوشحالی!

و اشک هایت را فقط تاریکی ببیند

و آبی که صورتت را می شوید

و خدایت
|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/10/16  |
 دیگر خسته نیستم
دستم زیر چانه ام

خسته ام

نشسته ام زل می زنم به زندگی

شاید خجالت بکشد

از رو برود

آرام توی گوشم چیزی می گوید

از خجالت سرخ می شوم

بلند می شوم

زندگی را روی انگشت کوچکم می چرخانم

دیگر خسته نیستم
|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/10/09  |
 زندگی
از حالا

هرگاه دلم گرفت

بلند بلند می خندم

این روزها فهمیده ام که

زندگی یک جک بزرگ است!
|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/09/25  |
 سخت اما شیرین
قدم زدن توی چشم هایت

سخت است

مثل کوه کندن فرهاد

اما شیرین است!

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/08/24  |
 بدون تو
ورق می زنم

سیاه

سیاه

سیاه

سیاه

اگر تا آخر هم بروم

دفتر روزگارم برگ سفید ندارد

بدون تو!
|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/08/05  |
 سادگی
چقدر قلبت بزرگ شده بود

آنقدر که هیچ وقت فراموشم نمی کردی

حیف!

زیر ذره بین سادگی ام بود

 قلب کوچک سنگی ات
|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/07/27  |
 ماه من
آسمان را در دستانم می فشارم

ستاره ها از لای انگشتانم فرو می ریزند

تنها تو می مانی

ماه من!

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/07/14  |
 شب
با آدم ها

روز ها شب می شود

سفید سیاه می شود

خدا به داد شب برسد با این آدم ها

اگر یک شب ستاره ها نبودند

شب شب تر می شد

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/07/14  |
 صنعتی

 

عشق،مثل مجتمع،تالار، سایت 

   

  بوی کالباس،قیمه بادنجون،کباب

 

 عشق،مثل قرمه سبزی با چمن   

  

جانمی جان،یک ژتون در دست من

 

 

عشق یعنی شب که شد هوهوی گرگ  

 

عشق یعنی توی کانون،شعر و ارگ

 

 

عشق یعنی بال "آ"و"بی"و"سی" 

   

عشق یعنی حرص نخور بش می رسی

 

عشق مثل اون صدای مبهم برخورد بال 

 

یا فلاکس های شکسته توی بال

 

عشق یعنی جمعه ها،سی و سه پل اصفهان 

 

جاده ی ابریشم و قول و قرار یادمان

 

عشق یعنی دسته جمعی توی لانچ  

 

عشق یعنی اصفهانی های لارج

 

عشق یعنی در زیراکسی،جزوه ها 

 

امتحان و زنده داری شبا

 

عشق یعنی توت قرمز یا سفید 

  

پشت خوابگاه یا منابع می شه عاشق ها رو دید

 

عشق در ترمینال زاینده رود 

 

وای من از خوابگاه بچه های اهل دود

 

عشق در چارشنبه سوری های ما 

  

یا درختای بلند خوابگاه

 

عشق مثل دمپایی و سوسک های زیر تخت 

 

وای اسراف غذا و گربه های نیک بخت

 

بوی ظرفای نشسته تو اتاق 

 

بوی با هم بودنا و بوی خواب!

 

بوی دلتنگی و گریه،رنگ دوری از دیار 

 

توی سالن،عشوه های پشت گوشی واسه یار

 

عشق مثل هم اتاقی،هم کلاس 

 

بچه مثبت،بچه درسخون،بی حواس

 

بچه های کامپیوتر،آی تی،برق 

  

از تلاش و سخت کوشی،رنگ زرد

 

بچه های مک،صنایع،باکلاس 

 

آقا و خانم مهندس،خوش لباس

 

عشق مثل دیر رفتن تو کلاس 

  

مثل غیبت خوردن و استاد استاد،التماس

|+| نوشته شده توسط سمیرا یوسفی ناغانی در 87/06/25  |
 
 
بالا